تبلیغات
روستای اوزکلا - شهید علی شاه حسینی ( شاهین راد )

روستای اوزکلا

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

فرزند : ابراهیم

تولد :  20/9/1342

شهادت :  24/8/65 

محل شهادت : مهران

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله علیها

قطعه 53 - ردیف 42 - شماره 9 مكرر

مختصری از زندگینامه شهید :

                                       

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

علی در بیستم آذر 1342 در یکی از محلات جنوب تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او دوران تحصیلاتش را در دبستان ابوریحان سپری کرد و قبل از این که مدرک سیکل را بگیرد ، ترک تحصیل نمود و سر کار رفت تا از این طریق سعی کرد کمک خرج خانواده اش شود و باری از دوش آنان بردارد .

علی دارای هوشی بالا و ایمانی بسیار قوی بود و در عمل به احکام الهی و ارزشهای اسلامی بسیار کوشا بود . او عاشق امام خمینی و انقلاب اسلامی بود و همیشه در این راه پیشقدم بود .

علی با شروع جنگ تحمیلی به دلیل معاف شدن از سربازی ، وارد بسیج محل سکونتش شد و مدتی نگذشت که عازم جبهه نبرد حق علیه باطل گردید . به گفته همرزمانش او روحیه بانشاطی داشت از این جهت همیشه شادی را به جمع رزمندگان می آورد .

علی آخرین باری که برای مرخصی به تهران آمد ، مادر بزرگوارش به یکی از اعضای خانواده اش گفته بود که در چهره علی نقش شهادت به خوبی آشکار است و می دانم که این وداع آخر است ، اما او گفت که این طور نیست و در چهره او دامادی موج می زند و انشاءالله باز می گردد و داماد می شود . علی در خداحافظی از مادرش به ایشان گفته بود ، موتور و دوچرخه مرا بفروش و منتظر نامه ام نباش ، اگر توانستم تلگراف می زنم . 45 روز بعد علی به مادرش تلگراف زد و یک هفته بعد خبر شهادتش را به مادر رسید . و به فرموده مادرش که او براستی داماد شد .    

در زمان رژیم منفور پهلوی شناسنامه پدر بزرگوار شهید مفقود گردید و زمانی که ایشان برای گرفتن شناسنامه جدید به اداره ثبت احوال مراجعه نمودند ، دیگر شناسنامه ای با نام خانوادگی شاه حسینی به ایشان ندادند و خودشان به جای آن شاهین راد را جایگزین آن کردند .

قسمتی از وصیتنامه شهید :

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

الدنیا ساعه فاحملوها طاعه

دنیا ساعتی بیش نیست ، پس آن را در طاعت خدا بگذارید .

با سلام به پیشگاه منجی بشریت ، ولی عصر ، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نائب برحقش امام خمینی ، کسی که ما را از تاریکی به روشنائی راهنمائی کرد . و با درود و سلام بر شهیدان گلگون کفن اسلام و خانواده هایشان .

و با سلام خدمت پدر و مادر بزرگوارم که توانستند با نان حلال و دستان با سعادت ، مرا طوری بزرگ کنند که خود را بشناسم و خود را انسان بدانم و به سوی انسانیت گام بردارم . و در راه حق و حقیقت خون ناقابل خود را هدیه کنم .

پدر و مادر عزیزم : بدانید که بعد از من شما ادامه دهنده راه من خواهید بود . امام را تنها نگذارید که اگر امام تنها بماند ، عین این است که خون شهیدان خود را پایمال کرده اید . با منافقین و ضد اسلامیان ستیز کنید و از روحانیت جدا نشوید و آنان را حمایت کنید که حمایت از آنها حمایت از پیامبر اسلام است . از شما می خواهم که مرا حلال نمائید و بدانید که من فقط به خاطر خدا به جبهه آمده ام و انشاءالله هم به خاطر خدا شهید خواهم شد . از همه فامیل ، دوستان و آشنایان طلب بخشش می نمایم .

داداش حسن و داداش اسماعیل : هیچ وقت از مبارزه با دشمنان اسلام خسته نشوید و قول دهید که بعد از ادامه دهنده راهم باشید و هرگز به منافقین اجازه ندهید که با کارهای زشت و ناپسند آبروی اسلام را ببرند و امام را ناراحت کنند . و از شما برادران خوبم می خواهم که مرا حلال نمائید . 

در پایان از همه می خواهم که پیام مرا همراه با خون سرخم به تمام مسلمانان جهان برسانید . و پیامم این است :  

                                الله اکبر  -  خمینی رهبر

ای شام ستم سپیده سر زد                     ما  صبح  عدالتیم  اینک

تا نقش  تو  از  جهان  زدائیم                      جویای  شهادتیم  اینک

                  خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار



نوشته شده در چهارشنبه 30 تیر 1389 توسط بسیج شهدای روستای اوزکلای نور
مقام معظم رهبری

آرشیو مطالب
آمار سایت
Blog Skin