تبلیغات
روستای اوزکلا - شهید فرامرز شاه حسینی

روستای اوزکلا

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

فرزند : مرتضی

تولد :  2/5/1346

شهادت :  21/1/66 

محل شهادت : شلمچه ( عملیات كربلای 8 )

مزار : تهران - گلزار شهدای امامزاده علی اکبر (چیذر) 

 

 



شهید فرامرز در پایگاه بسیج محله اشان به حسین معروف بود و بارها به بستگانش سفارش می کرد که او را با نام حسین بخوانند ، از این جهت ما به احترام این شهید بزرگوار او را با نام حسین می شناسیم . کسی که مانند مولا و مقتدای خود امام حسین علیه السلام با ظالمان عصر خود جهاد کرد و مانند او به شهادت رسید و به دیدارش شتافت . و بی جهت نیست که به طور اتفاقی زندگینامه ایشان در روز اربعین حسینی به ثبت رسید .

مختصری از زندگینامه شهید :

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم

حسین در دوم مرداد 1346 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی به دنیا آمد . و تحصیلات ابتدائی و راهنمائی خود را در دبستان فرخ و دوران متوسطه را در رشته برق در هنرستان فیضیه گذراند . او در تمام دوران تحصیل همواره به عنوان شاگردی نمونه مطرح بود .

حسین از همان دوران کودکی علاقه شدیدی به مسائل مذهبی داشت و همیشه در مراسم اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیها خاصه ایام محرم با خانواده اش شرکتی فعال داشت .

حسین بسیار متواضع و بردبار و با محبت بود و رفتار او خاصه با پدر و مادرش انباشته از صفا و صمیمیت بود و همواره با دیگران چنان با شادابی برخورد می نمود که همه شیفته اخلاق اسلامی و می شدند . همیشه خود را کوچکتر از دیگران می دانست و هیچگاه از امر به معروف و نهی از منکر غافل نمی شد و به همه توصیه می کرد در مجالسی که به بطالت می گذرد شرکت نکنند . در مراسم نماز جمعه و جماعت و دعاهای کمیل و توسل شرکت فعال داشت و دیگران را نیز به این کار ها تشویق می کرد . و به همه سفارش می نمود که از مسئولین کشور و در راس آن امام خمینی حمایت نمایند . او همیشه نمازش را اول وقت و حتی المقدور با جماعت می خواند و بعد از آن قرآن را با صوتی زیبا و دلنشین قرائت می کرد . کلیه کارهای او از روی نظم و برنامه بود . از آنجا که رشته تحصیلی او برق بود ، تبحر خاصی در این زمینه پیدا کرد و این کار را برای رضای خدا انجام می داد و علاوه بر بسیج پایگاه ، کمک خوبی برای خانواده های شهدا بود .   

حسین در دوران انقلاب با خانواده اش در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت می کرد . در زمان بختیار با این که حکومت نظامی بود ، عکسی از امام خمینی را با دستان کوچکش بالای سر برد که با شلیک گلوله هوائی ماموران فرار کرد و به خانه ای پناه برد و ماموران موفق به پیدا کردن او نشدند . 

حسین علاقه زیادی به روحانیت داشت . پدر بزرگ او که به شیخ صادق شهرت داشت ، نیز یک روحانی ، استاد قرآن و اخلاق و همچنین مداح اهل بیت عصمت و طهارت بود . معروف است که ایشان سالها قبل از انقلاب به زیارت کربلا رفته و در حرم مولایش ، بعد از نماز صبح و در سجده به دیدار حق شتافته و در همانجا به خاک سپرده شد . 

حسین با آغاز جنگ تحمیلی ، همزمان با گذراندن نحصیلاتش به عضویت بسیج محل جهت آموزش نظامی در آمد و مدتی نیز به عنوان مسئول پایگاه فعالیت می کرد . او چندین مرتبه از طریق بسیج عازم جبهه شد ، تا این که در اواخر سال 60 از ناحیه بازو مجروح شد و به اهواز و سپس به تبریز منتقل گردید و چند روز بعد جهت مداوا عازم تهران شد و در بیمارستان بستری گردید . اما چیزی نگذشت که دوباره به جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت . او همیشه به شهادت یاران شهیدش غبطه می خورد و با خود اینگونه زمزمه می کرد :

یاران چو به راه دوست  جان  بسپردند                  رفتند و مرا ز هجر  خویش  آزردند  

چون شمع کنون ز دیده خون می گریم                 ای کاش مرا همره خود می بردند    

 حسین از سال 60 تا پایان سال 65 روزها به تحصیل علم مشغول بود و شبها در بسیج فعالیت می کرد و در این مدت  بارها به جبهه ها رفت و در چندین عملیات از جمله کربلای 5 و 6 شرکت نمود . آخرین باری که به مرخصی آمد ، نورانیت چهره اش به خوبی دیده می شد . تا این که در فروردین ماه 66 در عملیات والفجر 8 در منطقه شلمچه به آرزوی بزرگ و دیرینه اش رسید و پس از سالها تلاش و مجاهدت در راه آرمانهای انقلاب اسلامی به لقای پروردگارش شتافت و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست و پیکر مطهرش در گلزار شهدای امامزاده علی اکبر آرام گرفت .       

 



نوشته شده در چهارشنبه 30 تیر 1389 توسط بسیج شهدای روستای اوزکلای نور
مقام معظم رهبری

آرشیو مطالب
آمار سایت
Blog Skin